محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4044
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : اما اين را به چيزى نگرفت ، با همهء انصار دشمنى كرد ، ابو بكر بن حزم را به ستم و دشمنى ، به ناحق بزد ، شاعرى از آنها نماند كه هجاى وى نگفت و پارسايى نبود كه عيب او نگفت و به زشتى ياد نكرد . و چون هشام زمامدار شد ، او را ديدم كه ذليل شده بود ، عبد الواحد ولايتدار مدينه شد و در آنجا ببود ، هيچ ولايتدارى نيامده بود كه به نزدشان از او محبوبتر باشد روش خير داشت ، هيچ كارى را بى مشورت قاسم و سالم فيصل نمىداد . در اين سال جراح بن عبد الله حكمى كه امير ارمينيه و آذربيجان بود به غزاى سرزمين تركان رفت كه بلنجر به دست وى گشوده شد و تركان را هزيمت كرد و آنها را با همه فرزندانشان در آب غرق كرد و هر چه خواستند اسير گرفتند و قلعه هاى مجاور بلنجر را گشود و همه مردم آن را برون راند . و هم در اين سال ، چنان كه گفتهاند ، ابو العباس ، عبد الله بن محمد بن على تولد يافت در ماه ربيع الاخر . و هم در اين سال ابو محمد صادق و تنى چند از ياران وى در خراسان پيش محمد بن على آمدند ، ابو العباس پانزده روز پيش از آن متولد شده بود كه وى را كه در پارچه اى پيچيده بود پيش آنها آورد و گفت : « به خدا اين كار به كمال مىرسد چنان كه انتقامتان را از دشمنانتان بگيريد . » در همين سال ، عمر بن هبيره ، سعيد بن عمر و حرشى را از خراسان برداشت و مسلم بن سعيد كلابى را ولايتدار آنجا كرد . سخن از اينكه چرا عمر بن هبيره ، سعيد حرشى را از خراسان برداشت ؟ گويند : سبب آن بود كه عمر در مورد ديواشنى از حرشى آزرده خاطر بود از